عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
90
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ - معنى آن است كه مثل منافقان بقومى ماند كه گرفتار شوند ببارانى سخت در شبى تاريك . باران چنان سخت و شب چنان تاريك و رعد چنان به زور و برق چنان روشن كه ميترسند ايشان در آن هامون كه ازين سختيها ايشان را صاعقه رسد و بميرند . باران مثل قرآن است لانه يحيى القلوب كما يحيى المطر الموات ، و ظلمات مثل كفر ايشان است كه در آن درماندهاند . و رعد مثل آن آيات است در قرآن كه در آن بيم ايشان و تخويف ايشان است ، و برق مثل شهادت ايشان است . يعنى كه چون برق تاود مقدارى فرا راه بينند در آن تاريكى و باران . و چون برق فرو ايستد ، باز مانند اين منافقان ، همچناناند چون شهادت گويند ، فرا مسلمانى پيوندند . پس چون واشياطين خود رسند شهادت خود را انكار كنند و با تاريكى كفر افتند ، و چنانك برق دائم نباشد و درمانده را در تاريكى از آن نفعى حقيقى نه ، منافق را از آن شهادت هم نفعى نه ، كه آن شهادت را حقيقى نه . و چنانك آن درماندگان در تاريكى انگشت در گوش ميكنند تا صيحهء عذاب و صاعقه بايشان نرسد كه از آن بيم مرگ باشد منافقان همچنين انگشت در گوش ميكنند تا آيات قرآن و وحى و تنزيل كه در آن اظهار سرّ ايشانست به گوش ايشان نرسد از بيم آنكه دل ايشان به آن ميل كند و ايشان را باسلام و ايمان در آرد چنان بر كفر خود حريص بودند كه مىترسيدند كه اگر از آن بيفتند . با سلام رسند . حَذَرَ الْمَوْتِ - يعنى حذر الاسلام ، و ايشان اسلام كفر مىشمرند و كفر مرگ باشد ، چنانك آنجا گفت - أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ اى كافرا فهديناه سدى گفت دو مرد منافق از مصطفى ص بگريختند و بيرون شدند و ايشان را اين حال صعب پيش آمد - شب تاريك باران سخت و آواز رعد و برق و صاعقه ، انگشت در گوش نهادند در آن حال از بيم هلاك و ترس و جان ، چون برق درخشنده فرا راه ديدند و پارهء برفتند باز چون تاريكى روز گرفت هم چنان بر پاى بودند و هيچ فرا راه نميديدند . درين حال با يكديگر گفتند : « ليتنا اصبحنا فنأتى محمدا فنضع ايدينا فى يده فرجعا و حسن